غروب جمعه گذشت و نیامدی...
|
غروب جمعه گذشت و نیامدی... باشد! |
|
نخواه اینکه جهانم پر از بدی باشد |

|
خـودت حسـاب بکـن، احـتـمـال آمـدنـــت |
|
بـرای جـمـعـهی بعـدی چه درصدی باشد؟! |
|
کجاست قطعیّت جمـعهای که مـیآیـی؟ |
|
چــقـدر بـایــد بـا جــمعه « شایدی » باشد؟ |
|
دوباره هـفتـهی زجـرآوری شـروع شــده |
|
بــر ایــن عــذاب نــبـاید که سرحدی باشد؟ |
|
نـبـــایـد آیــــا در جـادههــــای آمــدنـــــت |
|
نـشـانی از « تو » و از « آمدن » ردی باشد؟ |
|
کجاست جمعهی سبزی که صبح آن مثلِ |
|
هــمـان کـه حـرفـش را بـا دلـم زدی باشد؟ |
|
کجاست جمعه سبزی که بشـکـفد در آن |
|
گلی که عطر و شمیماش «محمّدی» باشد؟ |
بخش مهدویت تبیان
شاعر: امیر اکبرزاده / منبع: راس کدام جمعه ساعتها زنگ میزنند؟
تاريخ : جمعه 23 آبان 1393 | 18:25 | نویسنده : yas_mahdi |
ارسال نظر(2)
.: Weblog Themes By Pichak :.